محمد ابراهيم آيتى
200
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
ما با وى بيعت كنيد ، با اين كه به خدا قسم : طايفهاى در عرب نيست كه اشتعال نائرهء جنگ ميان خود و آنان را بيشتر دشمن بداريم تا جنگ ميان خود و شما را . مشركان يثربى قسم ياد كردند كه : چنين چيزى نبوده است و ما اطّلاعى نداريم [ 1 ] . و آنان راست مىگفتند ، چه از آن چه شبانه انجام يافته بود اطّلاعى نداشتند . كعب بن مالك مىگويد : در اين موقع ما به يكديگر نگاه مىكرديم ، سپس مردم از منى كوچ كردند و قريش دربارهء اين خبر به تحقيق پرداختند و آن را درست يافتند ، و در جستجوى يثربيان ( كه رهسپار مدينه شده بودند ) بيرون شتافتند تا آن كه در « أذاخر » [ 2 ] بر « سعد بن عباده » و « منذر بن عمرو » كه هر دو از نقباء بودند ، ظفر يافتند ، اما منذر از آنان گريخت و تنها « سعد » را گرفتند و دستهاى وى را با باربندش ، به گردنش بستند ، و او را در حالى كه مىزدند و با موى سرش مىكشيدند وارد مكّه كردند [ 3 ] ، تا آن كه « أبو البخترى » را بر وى رحم آمد و گفت : مگر با هيچ كس از قريش ، عهد و پيمانى ندارى ؟ گفت : چرا با « مطعم » و « حارث » كه آن دو را در يثرب پناه مىدادهام . پس رفت و آن دو را خبر داد و « جبير بن مطعم بن عدىّ بن نوفل بن عبد مناف » و « حارث بن حرب بن أميّة بن عبد شمس بن عبد مناف » رسيدند و « سعد » را از دست مشركان رها ساختند و « سعد » در همان موقعى كه رفقاى يثربى او تصميم گرفته بودند كه در جستجوى وى به مكّه بازگردند به آنان ملحق شد [ 4 ] .
--> [ 1 ] - عبد اللّه بن أبيّ نيز گفت : اين خبر دروغ است ، و مردم يثرب تا من نباشم دست به چنين كارى نمىزنند ، حتى اگر من در يثرب نمىبودم ( اين گونه است نسخهء دوم ، و در نسخهء اصل : مىبودم ) ، بدون مشورت با من اين كار نمىشد . [ 2 ] - جايى نزديك مكه [ 3 ] - در همين موقع بود كه سهيل بن عمرو رسيد ، و بر خلاف قيافهشناسى سعد كه در وى اميد حمايت مىبرد ، با تمام دست بر روى سعد نواخت ، و ديگر سعد از خيرشان نااميد گشت . [ 4 ] - نخستين شعرى كه دربارهء هجرت گفته شد : دو بيت بود كه « ضرار بن خطّاب بن مرداس فهرى » گفت ، و از گريختن « منذر » اظهار تأسف كرد ، و « حسّان بن ثابت » او را به هشت بيت پاسخ داد .